X
تبلیغات
وبلاگ ارزشیابی توصیفی

براي بهترين دوستانم ...

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

 وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

 هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

 راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

 شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

 سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "   

 هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

 چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

 وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

 هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

 وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

 


برچسب‌ها: براي بهترين دوستانم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 6:26  توسط علی پورمیرزایی  | 

این روزها بدلیل شلوغی خیابان ها، وقت زیادی از ما در جابجائی های روزانه
تلف میشود. خواندن کتاب در مسیر پیاده روی، مترو و اتوبوسهای پر ازدحام کار
دشواری است. با دانلود کتاب های صوتی و استفاده از آنها در ضبط اتومبیل یا
موبایل، از این زمان مرده بیشترین سود را خواهیم برد.
*به امید روزی که بواسطه دانش و آگاهی شایسته مملکتی آباد و پیشرفته باشیم**
 دانلود کتاب های صوتی
 via http://www.audiobook.blogfa.com/ on 1/14/11
 ابریشم  - آله ساندرو باریکو
 آب زندگی <http://www.audiobook.blogfa.com/post-54.aspx>- صادق هدایت
 خلاق خدایان - دکتر عبدالکریم سروش
ارزش میراث صوفیه - دکتر عبدالحسین
زرین کوب
از پاریز تا پاریس - دکتر ابراهیم
پاریزی باستانی استاد عشق - نگاهی به زندگی
و تلاش های پروفسور حسابی - ایرج حسابی اسرار فال
ورق<http://audiolib.ir/post-305.aspx> -
یوستین گرودر اسطوره های یونان و
روم<http://audiobook.blogfa.com/post-209.aspx> -
دان ناردو آشنایی با ابوعلی سینا  آشنایی
با استاد جبار باغچه بان آشنایی
با استاد پرویز شهریاری  آشنایی
با عارف قزوینی آشنایی با هوشنگ
ابتهاج (ه.الف.سایه) اشعاری از
مهدی اخوان ثالث اصول فلسفه و روش
رئالیسم - علامه طباطبائی اعترافات یک سارق
مادرزاد - از کتاب مرگ در می
زند - وودی آلن اعلامیه ی جهانی حقوق
بشر<http://www.audiobook.blogfa.com/post-67.aspx> -
سازمان ملل افسون زدگی جدید - داریوش
شایگان آلیس در سرزمین عجایب - لوییس
کارول امپراطوری ایران - دان
ناردو امپراطوری هیتلر - گیل
استوارت آناکارنینا - تولستوی انتری که
لوطی اش مرده بود - صادق چوبک  انجیل
های چهارگانه عهد جدید  آن
زن<http://www.audiobook.blogfa.com/post-49.aspx> -
از کتاب ضد یادها - مسعود بهنود
انسان<http://www.audiobook.blogfa.com/post-293.aspx> -
دکتر علی شریعتی انسان و سرنوشت -
میخائیل شولوخوف اندیشه های عرفانی پیر
هرات<http://www.audiolib.ir/post-287.aspx> -
علی اصغر بشیر  اندیشه های
ماندگار<http://www.audiobook.blogfa.com/post-47.aspx> -
وین دایر آواز باران - حسین آتش
پرور آوازه
خوان شهر قصه - سوپر اسکوپ اولین و آخرین
رهایی - کریشنامورتی ایران و
تنهاییش <http://www.audiolib.ir/post-238.aspx> - دکتر محمد علی اسلامی ندوشن این
برف، این برف لعنتی <http://audiobook.blogfa.com/post-103.aspx> - جمال میر
صادقی بابا گوریو <http://audiobook.blogfa.com/post-89.aspx> - اونوره دو
بالزاک بابا لنگ دراز <http://audiolib.ir/post-327.aspx> - جین وبستر بادبادک
باز <http://www.audiolib.ir/post-260.aspx> - خالد حسینی - برنده ی کتاب سال
نیویورک بازگشت به خویشتن <http://www.audiolib.ir/post-254.aspx> - دکتر علی
شریعتی باغ ایرانی <http://www.audiobook.blogfa.com/post-215.aspx> - امیر حسن
چهل تن باور کنید تا ببینید <http://www.audiolib.ir/post-278.aspx> - وین دایر
بچه ی مردم <http://audiobook.blogfa.com/post-94.aspx> - جلال آل احمد بحر در
کوزه <http://www.audiolib.ir/post-273.aspx> - دکتر عبدالحسین زرین کوب برای
پیرزن های خودم <http://audiobook.blogfa.com/post-156.aspx> - شیوا ارسطویی بعضی
ها هیچ وقت نمی فهمن! <http://audiobook.blogfa.com/post-149.aspx> - کورت
توخولسکی بهشت <http://audiobook.blogfa.com/post-151.aspx> - غلامحسین هرندی
زاده به کی سلام کنم؟ <http://audiobook.blogfa.com/post-189.aspx> - سیمین
دانشور
بیست و چهار ساعت در خواب و
بیداری<http://www.audiobook.blogfa.com/post-52.aspx> -
صمد بهرنگی
پدر خوانده ای برای تاریخ <http://audiobook.blogfa.com/post-298.aspx> - فرشید
ابراهیمی پدر، مادر، ما متهمیم! <http://audiolib.ir/post-303.aspx> - دکتر علی
شریعتی پری کوچولوی دریایی <http://audiolib.ir/post-321.aspx> - سوپراسکوپ پله
پله تا ملاقات خدا <http://www.audiolib.ir/post-267.aspx> - دکتر عبدالحسین
زرین کوب پیامبر <http://www.audiobook.blogfa.com/post-64.aspx> - جبران خلیل
جبران پیشگویی آسمانی <http://audiolib.ir/post-318.aspx> - جیمز ردفیلد -
برنده جایزه ی کتاب سال نیویورک تفتیش
عقاید<http://audiobook.blogfa.com/post-204.aspx> -
دبورا بکراش تفسیر کل قرآن <http://audiobook.blogfa.com/post-174.aspx> - آیت
الله شهید مرتضی مطهری تفسیر مثنوی معنوی
مولانا<http://audiolib.ir/post-306.aspx> -
دکتر عبدالکریم سروش تقریرات مصدق در
زندان<http://www.audiolib.ir/post-290.aspx> -
ایرج افشار - جلیل بزرگمهر تذکره
الاولیا<http://audiobook.blogfa.com/post-193.aspx> -
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری تفکر
زائد<http://audiobook.blogfa.com/post-225.aspx> -
استاد محمد جعفر مصفا  تکامل فیزیک<http://audiobook.blogfa.com/post-131.aspx> -
آلبرت اینشتین تکنولوژی فکر <http://audiobook.blogfa.com/post-178.aspx> - دکتر
علی رضا آزمندیان تلخون <http://www.audiobook.blogfa.com/post-51.aspx> - صمد
بهرنگی تهران قدیم <http://www.audiolib.ir/post-251.aspx> - ناصر نجمی  جاناتان
مرغ دریایی <http://www.audiobook.blogfa.com/post-44.aspx> - ریچارد باخ جنگ
های صلیبی <http://audiobook.blogfa.com/post-207.aspx> - تیموتی لوی بیتل جهان
از دید آلبرت انشتین <http://audiobook.blogfa.com/post-127.aspx> چشم مال دنیا
دار <http://audiobook.blogfa.com/post-192.aspx> - نادروس
چکمه<http://www.audiobook.blogfa.com/post-68.aspx> -
هوشنگ مرادی کرمانی چگونه شخصیت سالم تر
بیابیم<http://www.audiolib.ir/post-296.aspx> -
وین دایر چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
<http://audiolib.ir/post-309.aspx>  چهارسوق
(حکایت حسین کرد شبستری) <http://www.audiobook.blogfa.com/post-59.aspx> - امین
موسوی زاده چه کسی پنیر مرا برداشت؟
<http://www.audiolib.ir/post-312.aspx> - دکتر
اسپنسر جانسون حافظ شناسی <http://www.audiolib.ir/post-247.aspx> - دکتر
عبدالکریم سروش خروس زری پیرهن پری<http://audiobook.blogfa.com/post-164.aspx> -
احمد شاملو - سوپر اسکوپ خوبی خدا <http://audiolib.ir/post-301.aspx> - مارگی
کمپه داستان رستم و سهراب <http://audiolib.ir/post-308.aspx> - حکیم فرودوسی -
بازنویسی عبدالعلی غفوری داستان هایی از پورنگ
هاشمی<http://audiobook.blogfa.com/post-191.aspx> داستان
هایی از پیامبران <http://audiobook.blogfa.com/post-182.aspx> - کتاب صوتی
تصویری داش آکل <http://www.audiobook.blogfa.com/post-53.aspx> - صادق هدایت در
تاریکی <http://www.audiobook.blogfa.com/post-216.aspx>  - احمد محمود در کوچه
باغ های نشابور <http://www.audiobook.blogfa.com/post-71.aspx> - محمد رضا
شفیعی کدکنی دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست
دارد<http://www.audiobook.blogfa.com/post-45.aspx> -
شهرام رحیمیان دعای جوشن کبیر <http://www.audiolib.ir/post-288.aspx> - ترجمه
صوتی فارسی دعای کمیل <http://www.audiolib.ir/post-277.aspx> - ترجمه صوتی
فارسی - امام علی (ع) دعای عرفه <http://www.audiolib.ir/post-294.aspx> - ترجمه
صوتی فارسی - امام حسین (ع)   دنیای سوفی<http://www.audiolib.ir/post-258.aspx> -
یوستین گردر دو سنگر انفرادی <http://www.audiobook.blogfa.com/post-66.aspx> -
از کتاب تهرانجلس -  ابراهیم نبوی دید و بازدید
عید<http://audiobook.blogfa.com/post-95.aspx> -
جلال آل احمد دیوار <http://audiobook.blogfa.com/post-106.aspx> - مارلن هاس
هوفر دیوان حافظ <http://audiobook.blogfa.com/cat-35.aspx> - حافظ شیرازی دیوان
شمس (دیوان کبیر) <http://www.audiolib.ir/post-286.aspx> - مولانا
دیوانه<http://www.audiobook.blogfa.com/post-65.aspx> -
جبران خلیل جبران دیو باید بمیرد <http://audiobook.blogfa.com/post-170.aspx> -
نیکلاس بلیک ذهن ناآرام <http://audiobook.blogfa.com/post-228.aspx> - هادی
بیگدلی راز <http://audiobook.blogfa.com/post-152.aspx> - راندا برن
رابطه<http://audiobook.blogfa.com/post-226.aspx> -
استاد محمد جعفر مصفا رشته های تحقیقاتی
دانشگاهی<http://audiobook.blogfa.com/post-183.aspx> رویای
آدم مضحک <http://audiobook.blogfa.com/post-307.aspx> - داستایووسکی زن در
شاهنامه <http://www.audiobook.blogfa.com/post-63.aspx> - از کتاب راه رفت روی
ریل - فریدون تنکابن زندگی به روایت بودا <http://audiolib.ir/post-315.aspx> -
آچاریا زندگی سگی <http://audiobook.blogfa.com/post-90.aspx> - احمد دهقان زندگی
نامه مولانا <http://www.audiolib.ir/post-291.aspx>  ستاره های شب
تیره<http://audiobook.blogfa.com/post-105.aspx> -
فریدون تنکابنی سخنرانی هایی از دکتر علی
شریعتی<http://www.audiobook.blogfa.com/post-76.aspx> سخنرانی
هایی از آیت الله مطهری <http://www.audiobook.blogfa.com/post-77.aspx> سخنرانی
هایی از دکتر سروش <http://audiobook.blogfa.com/post-111.aspx> سخنرانی هایی
از دکتر الهی قمشه ای <http://audiobook.blogfa.com/post-136.aspx> سخنرانی
هایی از علامه جعفری <http://audiobook.blogfa.com/post-328.aspx>  سرشت
انسان<http://www.audiolib.ir/post-257.aspx> -
پژوهشی در خداشناسی فطری - دکتر علی شیروانی سرود آرش
کمانگیر<http://www.audiobook.blogfa.com/post-72.aspx> -
سیاوش کسرایی سگ ها و گرگ ها <http://audiobook.blogfa.com/post-229.aspx> - مهدی
اخوان ثالث سلام، خداحافظ <http://www.audiolib.ir/post-292.aspx> - زنده یاد
حسین پناهی سند باد <http://audiolib.ir/post-320.aspx> - سوپر اسکوپ سو
و شون<http://www.audiolib.ir/post-282.aspx> -
سیمین دانشور سیری در بزرگترین کتاب های
جهان<http://audiobook.blogfa.com/post-300.aspx> -
حسن شهباز سیندرلا <http://audiobook.blogfa.com/post-167.aspx> شاپرک
خانوم<http://audiobook.blogfa.com/post-201.aspx> -
بیژن مفید - سوپر اسکوپ شادمانی
خلاق<http://audiobook.blogfa.com/post-227.aspx> -
کریشنامورتی - ترجمه استاد محمد جعفر مصفا شازده
کوچولو<http://audiobook.blogfa.com/post-130.aspx> -
آنتوان دو سنت اگزوپری - اجرای احمد شاملو
شاهنامه<http://audiobook.blogfa.com/post-161.aspx> -
فردوسی شب های روشن <http://www.audiobook.blogfa.com/post-46.aspx> -
داستایووسکی شرح داستان رستم و
اسفندیار<http://audiobook.blogfa.com/post-239.aspx>-
زنده یاد دکتر محمد جعفر محجوب شرح و تفسیر تعدادی از غزل های حافظ
<http://audiobook.blogfa.com/post-124.aspx>- زنده یاد دکتر محمد جعفر محجوب شرق
بنفشه <http://audiobook.blogfa.com/post-125.aspx> - شهریار مندنی پور
شهر قصه<http://audiobook.blogfa.com/post-148.aspx> -
بیژن مفید - سوپر اسکوپ شیخ صنعان و دختر
ترسا<http://www.audiolib.ir/post-276.aspx> -
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری صدای پای
آب<http://www.audiobook.blogfa.com/post-56.aspx> -
سهراب سپهری صحیفه سجادیه <http://audiobook.blogfa.com/post-266.aspx> - ترجمه
صوتی فارسی - امام سجاد (ع) طلب
آمرزش<http://www.audiobook.blogfa.com/post-55.aspx> -
صادق هدایت طنز فاخر سعدی <http://audiobook.blogfa.com/post-91.aspx> - ایرج
پزشکزاد ظلم آباد <http://www.audiobook.blogfa.com/post-70.aspx> - علی اشرف
درویشیان عادت <http://audiobook.blogfa.com/post-141.aspx> - صمد بهرنگی عبادت
عاشقانه <http://www.audiolib.ir/post-284.aspx> - استاد کریم محمود حقیقی عجایب
هفت گانه <http://www.audiobook.blogfa.com/post-58.aspx> - سید کاظم خلخالی
سید محمود اختریان عدل الهی <http://audiobook.blogfa.com/post-128.aspx> - آیت
الله مرتضی مطهری عقاب <http://audiobook.blogfa.com/post-222.aspx> - پرویز
ناتل خانلری  عقل سرخ <http://www.audiolib.ir/post-255.aspx> - شیخ الاشراق شهاب
الدین سهروردی علل گرایش به مادیگری <http://audiolib.ir/post-310.aspx> - مقدمه
ای بر ماتریالیسم در ایران - آیت الله شهید مرتضی مطهری علیمردان
خان<http://audiobook.blogfa.com/post-165.aspx>
 عمو نوروز <http://audiobook.blogfa.com/post-198.aspx> غنچه گل سرخ (زیبای
خفته) <http://www.audiolib.ir/post-248.aspx>  فارسی شکر
است<http://www.audiobook.blogfa.com/post-62.aspx> -
محمد علی جمال زاده فدریکو گارسیا
لورکا<http://audiobook.blogfa.com/post-163.aspx> -
ترجمه و اجرای احمد شاملو فروهر و نگاره های
آن<http://www.audiolib.ir/post-281.aspx> -
آناهید خزیر قرآن <http://audiobook.blogfa.com/post-173.aspx> - ترجمه صوتی
فارسی - ترجمه ی استاد فولادوند
قرآن<http://www.audiobook.blogfa.com/post-48.aspx> -
ترجمه صوتی فارسی - ترجمه استاد بختیاری نژاد
قرآن<http://www.audiolib.ir/post-263.aspx> -
ترجمه صوتی منظوم فارسی (قرآن به شعر) - امید مجد
قرآن<http://audiobook.blogfa.com/post-159.aspx> -
ترجمه صوتی انگلیسی قرآن <http://www.audiobook.blogfa.com/post-154.aspx> - ترتیل
استاد پرهیزگار قصه عینکم <http://www.audiobook.blogfa.com/post-217.aspx> - رسول
پرویزی قصه های حسن کچل <http://audiobook.blogfa.com/post-166.aspx> قصه های
قرآن <http://audiolib.ir/post-299.aspx> - استاد مصطفی زمانی قصه های شیرین
مثنوی مولوی <http://audiobook.blogfa.com/post-104.aspx> - مولوی - جعفر
ابراهیمی (شاهد) قصه های مجید (داستان
تسبیح)<http://www.audiobook.blogfa.com/post-69.aspx> -
هوشنگ مرادی کرمانی قصه ی دخترای ننه
دریا<http://audiobook.blogfa.com/post-129.aspx> -
احمد شاملو قلعه حیوانات <http://audiobook.blogfa.com/post-175.aspx> - جورج
اورول قورباغه را قورت بده! <http://www.audiolib.ir/post-264.aspx> - برایان
تریسی کباب غاز <http://audiobook.blogfa.com/post-188.aspx> - محمد علی جمال
زاده کتاب کوچک آرامش <http://www.audiolib.ir/post-265.aspx> - پاول ویلسون کچل
کفتر باز <http://audiobook.blogfa.com/post-140.aspx> - صمد بهرنگی کمدی
الهی<http://www.audiolib.ir/post-261.aspx> -
دانته کیمیاگر <http://audiobook.blogfa.com/post-97.aspx> - پائولو کوئلیو گات
ها یا سروده های آسمانی زرتشت <http://www.audiolib.ir/post-252.aspx> - موبد
فیروز آذرگشسب گدا <http://audiobook.blogfa.com/post-187.aspx> - غلامحسین
ساعدی گره خودشناسی <http://audiobook.blogfa.com/post-230.aspx> - سعید بنکدار
تهرانی گلستان سعدی <http://audiobook.blogfa.com/post-155.aspx> (کامل) گلشن
راز <http://www.audiolib.ir/post-262.aspx> - شیخ محمود شبستری - تصحیح و شرح
دکتر الهی قمشه ای لبخند <http://www.audiobook.blogfa.com/post-218.aspx> - محمد
پورسانی لطفا گوسفند نباشید <http://www.audiolib.ir/post-256.aspx> - محمود
نامنی لیلی و مجنون <http://www.audiobook.blogfa.com/post-219.aspx> - حکیم
نظامی گنجوی مثنوی معنوی <http://audiobook.blogfa.com/post-133.aspx> - مولانا
جلاالدین بلخی رومی ماجراجوی جوان <http://audiobook.blogfa.com/post-203.aspx> -
ژاکلین سرون مادر یک دقیقه ای <http://audiolib.ir/post-322.aspx> - اسپنسر
جانسون ماه پاره ها <http://audiobook.blogfa.com/post-181.aspx> - افسانه ی
قدیمی هندی ماه پیشانی <http://audiobook.blogfa.com/post-196.aspx> - احمد
شاملو ماه و پلنگ <http://audiobook.blogfa.com/post-132.aspx> - بیژن مفید -
سوپر اسکوپ ماهی سیاه کوچولو <http://www.audiobook.blogfa.com/post-50.aspx> -
صمد بهرنگی مجموعه ی کتاب های صوتی رادیو
فرهنگ<http://audiobook.blogfa.com/post-205.aspx>
محلل <http://www.audiobook.blogfa.com/post-55.aspx> - صادق هدایت مردی که لب
نداشت <http://audiobook.blogfa.com/post-194.aspx> - احمد شاملو مزامیر داوود
(ع) <http://www.audiolib.ir/post-240.aspx>  مقالاتی از دکتر
رجبی<http://audiobook.blogfa.com/post-235.aspx>
 مکتوب <http://www.audiolib.ir/post-253.aspx> (اولین و دومین) - پائولو
کوئلیو  مناجات نامه <http://www.audiolib.ir/post-295.aspx> - خواجه عبدالله
انصاری مهدی (ع) در قرآن <http://audiolib.ir/post-302.aspx> - رضا فیروز مهره
مار <http://www.audiobook.blogfa.com/post-220.aspx> - محمود اعتماد زاده نامه
ای برای فردا <http://audiobook.blogfa.com/post-138.aspx> - سید محمد خاتمی نامه
ای به کودکی که هرگز به دنیا نیامد
<http://www.audiolib.ir/post-244.aspx> - اوریانا
فالاچی نامه ی تاریخی چارلی چاپلین به دخترش
جرالدین<http://www.audiobook.blogfa.com/post-60.aspx> نامه
ی دکتر پرویز ناتل خانلری به پسرش
آرمان<http://www.audiobook.blogfa.com/post-61.aspx>
نرگس <http://www.audiobook.blogfa.com/post-221.aspx> - علی اشرف درویشیان نظری
بر زندگی و مثنوی مولانا <http://audiobook.blogfa.com/post-179.aspx> - دکتر
سید جعفر محجوب نوروز و آیین های
نوروزی<http://audiobook.blogfa.com/post-101.aspx> نهج
البلاغه <http://www.audiolib.ir/post-279.aspx> - ترجمه صوتی فارسی - امام علی
(ع) ویس و رامین <http://audiobook.blogfa.com/post-110.aspx>- فخرالدین اسعد
گرگانی هبوط در کویر <http://www.audiobook.blogfa.com/post-57.aspx> - دکتر
علی شریعتی هدف <http://www.audiobook.blogfa.com/post-75.aspx> - برایان
تریسی هزار
اتفاق می افتد <http://www.audiolib.ir/post-289.aspx> - ناصر پورپیرار
هله!<http://audiobook.blogfa.com/post-231.aspx> -
استاد محمد جعفر مصفا همه ی مردان
شاه<http://www.audiobook.blogfa.com/post-74.aspx> -
استیفن کینزر هندوانه ی گرم <http://audiobook.blogfa.com/post-199.aspx> - علی
اشرف درویشیان هنر عشق ورزیدن <http://www.audiolib.ir/post-271.aspx> - اریک
فروم هیچ راهی دور نیست <http://audiobook.blogfa.com/post-150.aspx> - ریچارد
باخ یک هلو، هزار هلو <http://audiobook.blogfa.com/post-139.aspx> - صمد
بهرنگی برای مشاهده ی فهرست نویسندگان
اینجا<http://audiobook.blogfa.com/87122.aspx>
 را کلیک کنید. برای مشاهده ی کتاب های صوتی زبان انگلیسی
اینجا<http://audiobook.blogfa.com/cat-40.aspx>
 را کلیک کنید. برای مشاهده ی راهنمای دانلود و راهنمای استفاده از کتاب های
صوتی اینجا <http://www.audiobook.blogfa.com/87044.aspx> را کلیک کنید.   برای
مشاهده ی راهنمای ساخت کتاب های صوتی
اینجا<http://audiobook.blogfa.com/post-184.aspx>
 را کلیک کنید. برای مشاهده ی بخش سوال های متداول در مورد این سایت و کتاب های
صوتی اینجا <http://audiolib.ir/post-297.aspx> را کلیک کنید



 


برچسب‌ها: کتابخوانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 6:24  توسط علی پورمیرزایی  | 

و خدایی که در این نزدیکیست،لای گلهای حیاط، بر سر طفل یتیم، سر سجاده تو،ته چشم مادر ،و چنان نزدیکست که نمی پنداری

 

چرا این همه دعا کردم و از خدا خواستم ، خدا دعاهایم را برآورده نکرد؟

او من را فراموش کرده  و به من توجهی نمی کند

همش الکیه، پس کو؟ من دیگه خسته شدم. اصلا خدا گوش نمی ده

اگر شما هم تا به حال این جملات را گفته اید، دعوت می کنم ادامه متن را از دست ندهید

داریم، ادعونی استجب لکم. بخوانید مرا، اجابت کنم شما را. خیلی ها این را می گویند. بعد شاکی می شوند که من دعا کردم و برآورده نشد. راستش را بخواهید،گفته جوابتان را می دهم، نگفته جوابم بلی هست! گفته جواب می دهم. یعنی می تواند جواب خدا به دعای شما بلی ، یا خیر باشد. ولی مطمئن باشید بی جواب نمی گذارد. زیرا خداوند هیچ گاه آیاتش و وعده هایش را خلاف نمی کند. باز هم در قرآن داریم که چه بسا انسان چیزی را به خیال خیر از خدا بخواهد و دعا کند، ولی برای او خیر نباشد و چه بسا چیزی که انسان شر می پندارد و خیر او در آن است. امّا حال چه کار باید کرد؟ دعا نکنیم؟

داریم، اگر دعای شما نبود، چه توجهی به شما داشتیم؟ یا داریم فذکرونی اذکرکم.یعنی یادم باشید تا یادتون باشم. سوال  بزرگ اینجاست

من وقتی دعا می کنم. واز خدا چیزی را می خواهم ، چه می شود؟پس چرا آرزویم برآورده نشد؟

او بلافاصله به شما گوش می دهد. آنچه را می خواهید برآورد می کند. نه برآروده! خیر وشرش را می داند. و بلافاصله پاسخ می دهد. ممکن است آن چیزی را که می خواستید به شما بدهد، ویا آن را ندهد  و یا چیزی بهتر از آن را به شما بدهد. او مهربان است، حتی اگر آن چیزی را که خواستید وصلاحتان نبود به شما ندهد، شما را دست خالی بر نمی گرداند. کاری نخواهد کرد که در قیامت از او گله کنید

فقط اگر هنوز نیاز هایتان برآورده نشده، فقط صبور باشید. زمانش می رسد.او شنیده، جواب داده و کل هستی را برای برآورده کردن آرزوی شما بسیج فرموده. دستانتان را خالی کنید. کسی با دست پر نمی تواند دعا کند. دستانتان را و امیدتان را به سوی دیگری هم دراز نکنید. توی قرآن داریم، یوسف با آن همه یوسف بودنش وقتی از هم زندانی اش خواست تا او را نزد پادشاه یاد کند، چون خدا را فراموش کرد و به سوی دیگری دست دراز کرد، بیش تر در زندان ماند

فقط صبور باشید و مطمئن. مطمئن از این که شما را گله مند از این دنیا نخواهد برد. در پایان این را می توان گفت

این حقیقت است که خیلی چیز ها را خواستم، خیلی ها برآورده شدند، و خیلی ها هم نه. این حقیقت است که خیلی از چیزهایی را که خواستم بدست نیاوردم. ولی به چند سال قبل که نگاه می کنم، و به امروزم که می نگرم، اذعان دارم، هر چه بدست آرودم و یا برایم اتفاق افتاد ، به صلاحم بود. امروز آن را می فهمم. شاید آن روز تحملش واقعا  سخت بود. شاید چند سال بعد به سختی های امروزم لبخند بزنم

من دعا می کنم. می دانم که می شنوی. جواب می دهی. و دست خالی برم نمی گردانی.این نه از پاکی من، بلکه از رسوایی من و لطف بی کران توست.

 


برچسب‌ها: و خدایی که در این نزدیکیست
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 6:21  توسط علی پورمیرزایی  | 

شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود;
شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.
يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.
يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن برگزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطوركامل شرح دهيد:
پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....
قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص
خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.
از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.
پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟
زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را(ماشين ،قدرت و موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها،محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.
تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد.
در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند.
تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي وحسابي به مسائل نگاه كنند.
در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.
شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند.
بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند.
دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.  


برچسب‌ها: تفکر خلاق
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 6:42  توسط علی پورمیرزایی  | 

معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد. مثلا؟  

شاگرد معمولی بودن. قیافه معمولی داشتن. دونده معمولی بودن،  نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن و معمولی رقصیدن و معمولی جشن عروسی بر پاکردن، معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن و دوست معمولی پیداکردن.

منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابر ها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست.

فرهنگ ایده آل گرایی تیغ دولبه ایست که هم انگیزه ایست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. من مثلا بعد از سالها با علاقه نقاشی کشیدن، روزی که فهمیدم در نقاشی خیلی معمولی ام برای همیشه نقاشی را کنارش گذاشتم. این کنار کشیدن زمانی بود که همکلاسی دبیرستانم، در عرض دو دقیقه با مداد بی جانش، چهره خانم معلم مان را، با آن دندان های موشی،  و شلخته موهای فر کنار گوشش که از مقنعه چانه دار میزد بیرون، کوبید کنار طرحی که من بیست دقیقه طول کشیده بود تا دزدکی در حاشیه جزوه از او بکشم.  

 

حقیقت این است که دوستم در نقاشی یک نا بغه بود و تمرین و پی گیری من خیلی با نبوغ او فاصله داشت و من لذت نقاشی کشیدن را از خودم گرفتم تا خفت معمولی بودن را تحمل نکنم.

 

ضعیف بودم آن روزها. دنیایم آنقدر کوچک بود که با بیشتر شاخص های "ترین" زندگی کرده و خود را مقایسه می کردم. و این ترین بودن آدم را ضعیف و شکننده می کند.

شاید همه آدم ها اینطور نباشند. من اما، همیشه در درونم یک سوپر انسان داشته ام که می خواست اگر دست به گچ بزند، ان گچ حتماً بایستی طلا شود. یک توانای مطلق که در هیچ کاری حق معمولی بودن را ندارد.

اما امروز فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش را عمل میکند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدم ها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.

حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط در لایه آدم های "معمولی". و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

مشکل بزرگتر، آن مرز و دیوار تحقیر کننده ایست که جامعه گم شده، ما بین لایه بسیار کوچک ولاغر آدم های "ترین" و گروه بی شمار "معمولی" ها می کشد. همیشه چیزی در آدم های بی شمار معمولی پیدا می شود که برای ترین ها تحقیر کننده و ترحم برانگیز باشد،  ترحمی که بسیار متفاوت است از همدلی و هم دردی انسانی.

 

به عنوان مثال، در جامعه گم شده، از زبان" ترین باورمندان"، چنین جملاتی می شنویم:  

آخی، بیچاره با این صداش آواز هم می خواند، بیچاره با این ادبیاتش برای دوستش شعر هم میگوید، بیچاره با این آی کیو فوق لیسانس هم میخواهد بخواند، بیچاره با این سطح زبانش خارج هم می خواهد برود، بیچاره با این سوادش می خواهد کار هم پیداکند، بیچاره با این در آمدش اتومبیل هم می خواهد و غیره. این نیش زبانها و تحقیر ها، منزجرانه بوده و از احترام به حق زندگی نرم و ناب و ساده ای که بین آدم های معمولی جریان دارد بدور است.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم. نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین" هایم به رسمیت بشناسند. از حالا خودِ معمولیم را به معرض نمایش می گذارم و به خود معمولیم عشق می ورزم و از همه درخواست دارم  فقط با  منِ معمولی آشنا شده و به حقوق معمولیم احترام بگذارند. من خانه معمولی خواهم داشت، در پی دارائی معمول و اتومبیل معمولی خواهم بود. چهره ام و لباسهایم معمولی خواهد بود. ولی سعی خواهم کرد عقل و خرد ودانشم را تعالی ببخشم.

 

شهر وند معمولی

 


برچسب‌ها: معمولی بودن در زندگی, میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 6:33  توسط علی پورمیرزایی  | 

من قبلاً در دی‌موآن در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام.     نام یکی از این شاگردانم رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بودهکه او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد. امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.     در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم." امّا امیدی نمی‌رفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت. مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانهء من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌برد. همیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد.     یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.     چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی دربارهء تکنوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟". توضیح دادم که، " تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی." او گفت، "مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت.     نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد.     برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه امد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟"     رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم.. ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت. آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند.     سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی! چطور این کار را کردی؟" صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، "می‌دانید خانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او ناشنوا  بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او می‌تواند  بشنود که من پیانو می‌نوازم. می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد."     چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارتر شده است. من هرگز نابغه نبوده‌ام امّا آن شب شدم. و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 5:59  توسط علی پورمیرزایی  | 

خداوند متعال به حضرت موسي عليه السلام وحي فرمود:

 

اي موسي :  شش چيز در شش موضع قرار دارد و مردم در شش چيز ديگر به دنبال آن مي گردند و هرگز به آن نمي رسند.

 اول –  من راحتي را در بهشت قرار دادم و مردم در دنيا به دنبال آن هستند.

دوم- من علم را در گرسنگي قرار دادم و مردم در سيري بدنبال آن هستند.

سوم- من عزّت را در نماز شب قرار دادم و مردم در ابواب سلاطين بدنبال آن هستند.

چهارم- من بلندي و رفعت و درجه را در تواضع قرار دادم و مردم در تكبّر بدنبال آن هستند.

پنجم- من اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم و مردم در قيل و قال بدنبال آن هستند.

ششم- من بي نيازي را در قناعت قرار دادم و مردم در زيادي مال و ملك بدنبال آن هستند

شاد و سلامت باش


برچسب‌ها: در اين دنيا دنبالم نگرد پيدا نمي كني
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 15:59  توسط علی پورمیرزایی  | 

 

 پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

 

به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." 

لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 

خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." 

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." 

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... 

او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... 

اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. 

او در همان يك روز زندگی كرد. 

فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" 

  

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. 

امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟ 

  

 


برچسب‌ها: ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 6:25  توسط علی پورمیرزایی  | 

دنیای مجازی چیست؟

 

روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.
مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. دررستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنمتا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.
فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیستنوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:
- عمو... میشه کمی پول به من بدی؟
 فقط اونقدری که بتونم نون بخرم
- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.
- باشه برات می خرم
صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم. صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.
عمو .... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟
آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.
- باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟
غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ، بیرونش کند. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست.
بذار بمونه. برایش نان و یک غذای خوش مزه بیارید.
آنوقت پسرک روبروی من نشست.
- عمو ... چیکار می کنی؟
- ایمیل هام رو می خونم.
- ایمیل چیه؟
- پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.
متوجه شدم که چیزی نفهمیده. برای اینکه دوباره سئوالی نپرسد گفتم:
- اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده
- عمو ... تو اینترنت داری؟
- بله در دنیای امروز خیلی ضروریه
- اینترنت چیه عمو؟
- اینترنت جائیه که با کامپیوترمیشه خیلی چیزها رو دید و شنید. اخبار،موسیقی، ملاقات با مردم، خواندن و نوشتن، رویاها، کار و یادگیری. همة این ها وجود دارن ولی در یک دنیای مجازی.
- مجازی یعنی چی عمو؟
تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.
- دنیای مجازی جائیه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد. ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست. رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رواونطوری که دوست داریم عوض کردیم.
- چه عالی. دوستش دارم.
- کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟
- آره عمو. من توی همین دنیای مجازی زندگی می کنم.
- مگه تو کامپیوتر داری؟
- مادرم تمام روز از خونه بیرونه. دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.
- نه ولی دنیای منم مثل اونه ... مجازی.
- وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه می کنه، با هم آب رو به جای سوپ می خوریم
- خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون. میگن تن فروشی میکنه اما من نمی فهمم چون وقتی برمی گرده می بینم که هنوزم هم بدن داره.
- و من همیشه پیش خودم همة خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم.یه عالمه غذا، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روز دکتربزرگی بشم.
- پدرم سالهاست که زندانه
- مگه مجازی همین نیست عمو؟
قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد، نوت بوکم را بستم.
صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه می بلعید، تمام کند. پول غذا راپرداختم. من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم راهمراه با این جمله پاداش گرفتم:
- ممنونم عمو، تو معلم خوبی هستی.
آنجا، در آن لحظه، من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم. ما هرروز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن وقایع بی رحم زندگی توسط حقیقت ها ، عاجزیم.


برچسب‌ها: دنیای مجازی چیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 6:10  توسط علی پورمیرزایی  | 

 

 

 


 

1. اتمام حجت از روز اول!

ژاپني ها همان کلاس اول دبستان، با بچه هايشان اتمام حجت مي کنند ، درس اول هم جغرافيا است؛ نقشه ژاپن را ميگذارند جلوي بچه ها و مي گويند: ببينيد اين ژاپن کوچولوي ماست، ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمينش محدود است و جمعيتش زياد و... ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد ميکنند، خيلي خودماني بچه هايشان را مي ترسانند ...

نظام آموزشي ژاپن فهرست مشاغل مورد نياز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها» گوشزد ميکند، حتي حجم موضوعات درسي کتابهاي درسي در ژاپن، يک سوم اروپا است، چون ژاپنيها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است!

حالا اين را مقايسه کنيد با کتابهاي درسي و حتي رسانه هاي ما-از هر جناح و طيف، مخالف و موافق- که از همان اول مدام در گوش بچه ها مي خوانند: «اي ايران،اي مرز پرگهر،سنگ کوهت در و گوهر است» و... در دبستان هم، اولين درس ما تاريخ است، نه براي عبرت، بلکه شرح «افتخارات گذشته»، اگر گربه جغرافيايي را هم بگذارند جلوي بچهها، باغرور ميگويند:« بچه ها ببينيد! ايران همه چيز دارد! ايران نفت دارد، گاز دارد، جنگل دارد، دريا دارد و...»

نتيجه اش ميشود احساس «داشتن» و «غناي کامل» وايجاد تلفيقي از تنبلي اجتماعي و حتي طلبکاري که به اشتباه به آن ميگوييم غرور ملي. با اين وصف، کودکان و جوانان و مديران و نسل جديد ما بايد براي چه «چيزي» تلاش کنند؟

اين ميشود که بچه هاي ما فکر و ذکرشان، ميشود دکترشدن، مهندس شدن و خلبان شدن، يعني شغلهاي رويايي و به شدت مادي که نفع و رفاه «شخص» در آن حرف اول و آخر را ميزند نه نياز کشور- ميدوني؟
 


 

2. حس دوستی و همکاری

در مهد كودك هاي ايران 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه ميگن هر كي نتونه سريع براي خودش يه جا بگيره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلي و ادامه بازي تا يك بچه باقي بمونه. بچه ها هم همديگر رو هل ميدن تا خودشون بتونن روي صندلي بشينن ،
در مهد كودك هاي ژاپن 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه ميگن اگه يكي روي صندلي جا نشه همه باختين. لذا بچه ها نهايت سعي خودشونو ميكنن و همديگر رو طوري بغل ميكنن كه كل تيم 10 نفره روي 9 تا صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روي 8 صندلي، بعد 10 نفر روي 7 صندلي و همينطور تا آخر.
با اين بازي ما از بچگي به كودكان خود آموزش ميديم كه هر كي بايد به فكر خودش باشه. اما در سرزمين آفتاب، چشم بادامي ها با اين بازي به بچه هاشون فرهنگ همدلي و كمك به همديگر و كار تيمي رو ياد ميدن .

نه ما و نه بزرگانمان کارکردن با هم را نیاموخته ایم ، بلکه هر روز درس های جدیدی از تکنیک های حذف و زیر پا گذاشتن یکدیگر را می آموزیم !

3.  میانبر؟ اصلا !

به خود و فرزندانتان دانش بیاموزید، میانبر وجود ندارد. به هیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند .
شما را به خدا ، دیگه از فشار به بچه های خود برای بدست آوردن نمره 20 دست بردارید. به آنها کارگروهی بیاموزید. جلو زدن از هم و دیگران را پشت سرگذاشتن را به آنها نیاموزید . دست هم گرفتن و با هم جلو رفتن را بیاموزید . اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند . واگر اکنون نمی توانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهند شد .تنها چیزی که لازم داریم ، شناخت خودمان است . پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سوادآموزی و قدرت کار گروهی ماست و بس.


 

4. چرا اول قصه ها میگن یکی بود یکی نبود ؟

حقيقتي ديگر یکی بود یکی نبود، داستان زندگی ماست. همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود. در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن. با هم ساختن. برای بودن یکی، باید دیگری نباشد .
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود. همه با هم بودند. و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم. از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست .
هیچ کس نمی داند، جز ما. هیچ کس نمی فهمد جز ما. و آن کس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن .
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.
نمیدانم چرا تمام حکایات با یک واژه آغاز میشد. حدیث تکراری، افسانه ای غمگین، داستانی شیرین یکی بود یکی نبود آن یکی که نبود کجا بود؟ چرا نبود؟
آن یکی که بود بدون آنکه نبود چگونه بود؟
چرا هیچ حکایتی با یکی بود و یکی بود آغاز نشد؟
و چرا در تمام افسانه ها کلاغ به خانه اش نرسید؟
کلاغ در کجا ماند ؟
و چرا تمام افسانه ها راست نبود؟
و چرا بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود
چرا قصه ما دروغ بود؟
قصه ما راست بود .
حقیقت بود .
تلخ بود افسانه نبود .
حکایت بود .


 

5. نصیحت حاجی

در کتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت (1324)، حاجی به کوچک‌ترین فرزندش درباره‌ی نحوه‌ی کسب موفقیت در ایران نصیحت می‌کند:
 
توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛
اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی!
سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه!
فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن!
چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه!
باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،
خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!
سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر!
از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه،
هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟
پررو، وقیح و بی‌سواد؛
چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!...
نان را به نرخ روز باید خورد!
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی،
با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!....
کتاب و درس و این‌ها دو پول نمی‌ارزه !
خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی!
اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند.
فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه‌ی قلنبه یاد بگیر، همین بسه !!
 
خیلی جالبه که بعد از 66 سال
هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد!!!
ظاهراً بچه‌های حاجی خوب به وصیت پدر عمل کرده‌اند .

 



 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 6:20  توسط علی پورمیرزایی  |